تبليغاتX
بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

آستاره صُحو بُگویین نَهلی شَو بِمَهنِه><زیتری دِرآو که دی ریشه شو بِکَهنِه

  

 

یک ایل یک صدا

 

 

این روزها کتابی تحت عنوان "یک ایل یک صدا" به بازار کتاب کشور عرضه شده است.در این کتاب که ثمرۀ تحقیقات چند سالۀ سعید شیرین بیان در شعر و موسیقی بهمن علاءالدین است می توانیم تمامی اشعاری که بهمن علاءالدین در آلبوم هایش خوانده است را مطالعه کنیم نگاهی به موسیقی قبل از انقلاب بهمن علاءالدین و مصاحبه با بزرگان موسیقی و شعر ایران زمین ...

 

اما احساس برانگیزترین و زیباترین بخش کتاب مصاحبۀ اسفندیار علاءالدین در ابتدای کتاب است آنجا که می گوید؛

"مادرم صدای خوبی داشت و به موسیقی و ترانه های قدیمی بختیاری آگاه بود.این صدا را بهمن از او به ارث برد".

علاقۀ بسیار او(بهمن) به مادر باعث شد که دو سال به مدرسه نرود و در مکتب خواندن و نوشتن بیاموزد(چون در لالی مدرسه ای نبود و لاجرم می بایست به مسجدسلیمان می رفت و البته دوری مادر را برنمی تابید و به مسجدسلیمان نرفت) تا این که برادر کوچکتر او "اسفندیار"که دو سال از او کوچکتر بود هفت ساله شد و با هم به مدرسه رفتند.اسفندیار علاءالدین می گوید:

بهمن بسیار انسان دلسوزی بود.او در تمام مسیر مدرسه و کلاس از من مراقبت می کرد و چون دو سال دیرتر به مدرسه رفته بود و خواندن و نوشتن هم می دانست مبصر کلاس بود.بعضی شب ها که خسته بودم بدون نوشتن مشق هایم به خواب می رفتم و او (بهمن) با گریه به مادرم می گفت: اسفندیار مشق هایش را ننوشته و فردا معلم او را کتک می زند.بعد خودش تا دیر وقت می نشست و مشق های مرا هم می نوشت تا من مورد مواخذه معلم قرار نگیرم.من تا کلاس هشتم با او همکلاس بودم.

بهمن دوران مدرسه را در هیاهوی کودکان ایل در مدرسۀ "فردوسی لالی" و "هنر امبل" سپری کرد و دوران متوسطه را در دبیرستان "امیرکبیر مسجدسلیمان"،اما در همین دورۀ تحصیل دبیرستان بود که پدرش را از دست داد و سرپرستی او خانواده به برادر بزرگتر یعنی علیرضا رسید.

به راستی آیا شاگردان مدرسه های فردوسی،هنر و امیرکبیر می دانستند که یک روز به همکلاس بودن با بهمن مباهات خواهند کرد؟آیا آن روزهایی که در حیاط مدرسه او را در میان می گرفتند و از او می خواستند برایشان بخواند، می دانستند در صدف دوستی خویش چه مرواریدی را احاطه کرده اند؟...

ادامۀ مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

 

اسفندگان،روز زن در ایران باستان

 

                                

جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.این جشن یکی از جشن های بزرگ و فراموش شده ایرانی است.که در بزرگداشت زمین و بانوان بوده است.

سپندارمذ یکی از امشاسپندان جاودانی مونث است. او مظهر پاکی، فروتنی، محبت، عشق، خلوص، فروتنی و پارسایی اهورامزدا است و در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک با اوست.

امروزه این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مركزی ایران، همچون اقلید، كاشان و محلات برگزار می‌شود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز می‌پزند كه بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود.

امروزه با توجه به سی و یک روزه شدن ۶ ماه اول سال،اسفندگان را در ۲۹ بهمن جشن می گیریم. 

ادامه مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

                      شاهنامه خوانی بختیاری

 

 

                 با صدای کوروش و البرز اسدپور و دکلمۀ اردشیر صالح پور

 

              

 

اخیرا آلبومی ارزشمند و گوشنواز از برادران هنرمند اسدپور(کوروش و البرز) با دکلمۀ استاد فرهیخته و گرانمایۀ بختیاری دکتر اردشیر صالح پور به نام "سرای کهن" تحت عنوان "شاهنامه خوانی در ایل بختیاری "روانۀ بازار شده است.نگارنده به این بهانۀ خوش یمن و بدلیل علاقۀ وافر به تمدن و فرهنگ ایران و بخصوص فرهنگ بومی تبارمان مطالبی هر چند مختصر دربارۀ جایگاه رفیع شاهنامه در فرهنگ و ادبیات بختیاری عرضه می دارد.

نام فردوسی و اثر بی بدیل آن، شاهنامه، با فرهنگ و ادبیات بختیاری عجین شده است.این مردمان که فرهنگ و نژادشان به ایران باستان باز می گردد ،با شاهنامه خاطراتی در رزم و بزم شان ،در شادی و غم هایشان دارند؛چنانچه به گاه نبرد از برای تهییج و مبارزه شاهنامه می خوانند.چنانکه در مشروطیت و فتح اصفهان و تهران برای مقاومت و پایداری بیشتر،به دلاورمردان شاهنامه مدد می جستند.و یا که در مرگ عزیزی مرثیۀ مرگ "سیاوش" و با ندای "گاگریو" سر می دهند و حتی مرثیه های بختیاری بیشتر به سبک و آهنگ شاهنامه است.

 

                  

 

شاهنامه خوانی بختیاری آدابی دارد که هنجارهای اجتماعی-ایلی از آن حمایت می کند.مثل کرنش و احترام به آن،خاموشی به گاه خواندن و شکوه از بازی های روزگار و... شاهنامه خوانی دارای آنچنان جایگاهی است که حتی بی سوادان ایل آن را از بردارند و در محاوره از اشعار ان به تمثیل سخن می گویند.در اغلب خانواده های بختیاری نامهایی از نامهای نامیرای شاهنامه وجود دارد.از رستم و سهراب،رهام و گودرز،اسفندیار و بهمن،جمشید و هوشنگ،منوچهر و بهرام تا به تهمینه و رودابه و...هر کسی با توجه به منزلتش دارای این اسامی است که نام او را به بزرگی یاد می کنند."زال" نمایانگر "حالو زال پیر" فرزانه ای است که مردمان ایل را به درایت و کاردانی و در عین حال به آمادگی به گاه رزم و دفاع از میهن می خواند.بختیاری ها دلاوری را زستم،پاک نهادی را ز سیاوش،درایت و عقل را ز پشوتن،عشق و علاقه را ز تهمینه و خودباوری و شناخت را ز اسفندیار به عاریه گرفته اند.پس شاهنامه جزئی از فرهنگ ما است که هم باید آن را گرامی بداریم و هم آن را در فرهنگ مان در این بازار پر زرق و برق فرهنگی حفظ کنیم چرا که یکی از بهترین راههای جلوگیری از ورود فرهنگ بیگانه فَربه کردن فرهنگ خودی است.چنانچه اجدادمان چنین کرده اند.

 

                             

 

هفته نامه زاگرس ایران

دوشنبه 8 بهمن 86 شمارۀ 449

محمد انصاری اردلی

 

 

 

     خُنک آنکه آباد دارد جهان

                                                 بُوَد آشکارای او چون نهان

      دگر آنکه دارند آواز نرم

                                                خِرد دارد و شرم و گفتار گرم

     میانه گزینی بمانی به جای

                                                  خردمند خوانند و پاکیزه رای

 

از اندرزهای اردشیر پاپکان به بازماندگانش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

 

زاگرس

 

 

 

 

   "زاگرس" به کارگردانی محمدعلی نجفی که از تولیدات سال 84 است، از 23 بهمن ماه به نمایش عمومی درمی آید. پخش این فیلم  بر عهده شرکت فرهنگی هنری باران است.این فیلم فراز و فرودهای کاری، بومی و عاطفی گروهی از مهندسین سدسازی را در پروژه کارون 3 روایت می کند. شادمهر راستین فیلمنامه "زاگرس" را نوشته و علی نصیریان، رضا کیانیان، ژاله علو، مریلا زارعی، بابک حمیدیان، کیهان ملکی، رعنا آزادی ور و قاسم زارع در آن بازی کرده اند.محمد علی نجفی که خیلی بیش از این به اکران فیلمش امید داشت بعد از دوسال از ساخت فیلمش منتظر اکران آن است.

 

رضا کیانیان

مریلا زارعی و رضا کیانیان

رعنا آزادی ور

......................................................

کارگردان:  محمدعلی نجفی

بازيگران: رضا كیانیان، مریلا زارعی، كیهان ملكی، قاسم زارع، رعنا آزادی ور، بابك حمیدیان، سهراب سلیمی، بهرام ابراهیمی

......................................................

ديگر عوامل:

فیلمنامه: شادمهر راستین (گروه تحقیق و طراح اولیه: اصغر هاشمی، فریدون جیرانی، جلال الدین دری، صالح نجفی)
تهیه كننده: محمدعلی نجفی
مدیر فیلمبرداری: حسن كریمی
تدوین: مصطفی خرقه پوش
طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهیمی
طراح چهره پردازی: كوروش علیزاده
عكاس: حافظ احمدی
شروع فیلمبرداری: 18 خرداد 1384

......................................................

خلاصه داستان: چند مهندس سدسازی، تلاش می كنند سد كارون 3 در ایذه را به موقع برای افتتاح آماده كنند. مهندس كیانی برای تكمیل و راه‌اندازی نیروگاه سد كارون به كارگاه می‌آید، او با خانم مهندس زندی كار می‌كند كه بیست سال قبل با هم نامزد بودند و اكنون مجددا در محیط كار همدیگر را می‌بینند. این فیلم نیز طی اعلامهای مختلفی قرار بود به نمایش عمومی درآید اما همچنان اكران نشده است.

 

......................................................

يادداشت: پس از « عشق طاهر » (1378)، « دره زاگرس ‌» هفتمین فیلم بلند محمدعلی نجفی است.

......................................................

سال ساخت: 1384

 

منبع؛خبرگزاری فیلم نیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 15  توسط فرهود جمالی  | 

 

”نَدونُم سي چه همقُو بي‌قرارُم“

پَه کِی وا دی بیا کَس وادیارُم 

بِه جونُم اَوْرِ تِينايي غُرُمْنِه

كُنِه كِرْ ديلَقِسْ دُنْيانِه تارُم

زِ جونُم ني‌ز‌َنه‌دَر، اي غَريوي

وُ كِرْدِه زِنْدِيينه ز‌َهْرِمارُم

نِشُوندُم ريْ چُلِ سَرْد، اي جِدايي

دِلُم، تَو كِرْدِه و دي تَو ندارُم

بَليطي كُه‌گِرِهدِه زيرِ بَرْفا

كِه مَنْديرِ صُدا پاها بُهارُم

گرهْدِه جورِ كَوگي وُرْ مِنِ چال

كِه خَو بينُم سَرِ بادا سُوارُم

خُدا هَم رَه بِه كوري، توبَه! توبَه!

بِگَز دي زونِتِه، طاقَت نَدارُم

لالا لالا لالا، دامِه بِجورين

”زِ كارُم دي خُمَم سَر ني‌دِرارُم“

 

علی بداغی

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

 

فراخوان:

هم میهنان، هم شهریان مسجدسلیمانی و خوزستانی!
در تاریخ ۵ خرداد۱۳۸۷ خورشیدی برابر ۲۶ مای ۲۰۰۸  میلادی اولین چاه نفت ایران و خاورمیانه که در مسجدسلیمان احداث شده بود صد ساله می شود. یک قرن تاریخ نفت در ایران.  به همین مناسبت تصمیم دارم برنامه ای به منظور تقدیر از این شهر و تاریخ نفت با حضور چند صاحب نظر به همراه نمایش اسلاید و فیلم در شهر کلن برگزار کنم. از کسانی که مایل هستند در این برنامه شرکت فعال داشته باشند و یا  مطلبی در این رابطه، عکس و فیلمی دارند یا اینکه خاطره ای از پدران خود در این دوران از مسجدسلیمان دارند، خواهش و تقاضا می کنم که از طریق ایمیل با من تماس بگیرند.

 

ادامه مطلب را اینجا بخوانید(وبلاگ اختر قاسمی-خبرنگار و عکاس)

 

با تشکر از وبلاگ پژواک خاموش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 22  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

قصۀ دوست دارم

 

 

قصۀ دوست دارم رو تو میگی پوشالیه

دل من اما از این ناباوری ها خالیه

تو داری غریبه میشی با من و نمیدونی

که میونِ غربتِ غم ها دلم چه حالیه

 

روزگاری آدما مثل فرشته پاک بودن

دلا اون روزا برای همدیگه هلاک بودن

قصۀ "داش آکلو"بخون،بخون تا بدونی

عاشقای قدیمی عاشق سینه چاک بودن

 

دل تو امروزیه گل های کاغذی میخواد

دل من قدیمیه این گل ها رو میده به باد

تو منو دست فراموشی سپردی میدونم

دیگه حتا روزی اسم من به یادت نمیاد

 

دلامون سیاه شدن برای هم تنگ نمیشن

مثل آسمون دیگه زلال و یک رنگ نمیشن

اونکه گفت مهربونی تا دنیا دنیاس میمونه

راست میگفت گمون می کرد دلامون از سنگ نمیشن

 

دل تو قصۀ دوست داشتنو باور نداره

دل من عاشق عشقیه که آخر نداره

اگه یه روز شنیدی که باغ بی خزونی هست

اون غمستونِ منه که گل پرپر نداره

 

یکی نیست به روشنی ها دلمو عاشق کنه

روی رود غربت من دستاشو قایق کنه

بسکه آدما رو با دل های سنگی می بینم

میونِ سینه،دلم،همین روزاس که دق کنه

 

 

این قطعه شعر از سروده های سیروس احمدی فر از یاران قدیمی استاد بهمن علاءالدین است.همکاری آنها از ابتدای دهۀ 50 و با پیوستن بهمن علاءالدین و سیروس احمدی فر به رادیو اهواز آغاز شد.عشق و علاقه سیروس احمدی فر و نوآوری هایش باعث شد تا بهمن علاءالدین با شاعر جوان آن روز همکاری تنگاتنگی داشته باشد.

اغلب اشعار فارسی قبل از انقلاب استاد بهمن علاءالدین را سیروس احمدی فر سرود."قصۀ دوست دارم" یکی از آنهاست.

5/5/53 در اهواز این شعر سروده شد و چندی بعد با تنظیم استاد منصور قنادپور و همکاری استاد بهمن فردوسی در رادیو اهواز اجرا شد.

این قطعه شعر در کتاب مجموعه شعرهای سیروس احمدی فر به نام "صبوری آه صبوری" چاپ شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

 

«جمشيد و خورشيد» در جشنواره فیلم فجر ۲۶

 

                                            

انيميشن بلند «جمشيد و خورشيد» با صداپيشگي هنرمنداني چون پرويز پرستويي، امين حيايي، ترانه عليدوستي و… براي شركت در جشنواره فيلم فجر ارائه شد.
اين فيلم بلند سينمايي انيميشن را «بهروز يغماييان» با صرف 3 سال،كارگرداني كرده كه با صداپيشگي هنرمنداني چون پرويز پرستويي، امين حيايي، ترانه عليدوستي و ... دوبله شده است.
بر اين اساس،سازندگان انيميشن فوق با ساخت «خورسيد مصر» پيش از اين نيز در جشنواره فيلم فجر شركت كرده‌ بوده‌اند.اين اتفاق براي نخستين‌بار بود كه در سينماي ايران مي‌افتاد كه فيلم بلند انيميشني ساخته و در جشنواره فجر حضور داشته باشد.
«جمشيد و خورشيد» از فرهنگ كهن و تمدن ايراني در قالبي موزيكال بهره گرفته شده و تصويري شاعرانه ارائه كرده است.
حضور اين انيميشن بلند در جشنواره فيلم فجر امسال در راستاي توجه و حمايت روند ساخت فيلم‌هاي بلند سينمايي انيميشن خواهد بود.
عوامل سازنده اين انيمشن سينمايي عبارتند از:كارگردان:بهروز يغماييان،آهنگساز:كيوان كيارس،فيلمنامه‌نويس:علي فياض منش،مدير دوبلاژ:چنگيز جليلوند،طراحان:علي واعظي،صادق جوادي،عباس جلالي،شيوا ممتحن،ابراهيم موحدي،مسعود مؤمني،شهرام خوارزمي،مسعود مؤمني،صداپيشگان:پرويز پرستويي(كارام و منجم)،امين حيايي(جمشيد)،ترانه عليدوستي(خورشيد)،رامبد جوان(ماهان)،حبيب رضايي(آبا)و ثريا قاسمي(نديمه خورشيد)،تهيه‌كننده:نادر يغماييان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 11  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

روایتی نو از "کوچ" بختیاری

 

 

 

مهرداد اسکویی با مشاوره فرهاد ورهرام مستند "کوچ (مال کَنون)" را جلوی دوربین می برد.

فیلمبرداری این مستند از اوایل هفته آینده آغاز می شود و پیش بینی گروه برای اتمام کار یک سال آینده است.اسکویی با بیان این مطلب که این مستند در رابطه با تغییر ساختار "ایلی" است،تصریح کرد:در سال 1924 میلادی مریان کوپر،ارنست شودساک و مارگریت هریسون فیلم مستند "علف" را دربارۀ کوچ بختیاری ها از گرمسیر (شرق خوزستان) به سردسیر(غرب استان کنونی چهارمحال و بختیاری) ساختند که این فیلم از فیلم های مطرح تاریخ سینمای مستند است و در سال 66 و 67 فرهاد ورهرام مستندساز ایرانی "تاراز" را بر اساس همان مسیری که در فیلم "علف" سپری شده بود با مدیریت فیلم برداری مرتضی پورصمدی کار کردند.

اسکویی ادامه داد:سال 87 ،30 سال می شود که پورصمدی از عشایر فیلم و عکس می گیرد که مهم ترین آنها "تاراز" است بنابراین در سال 87 بنده و پورصمدی سفری در کوچ عشایر بختیاری را آغاز می کنیم که فیلم برداری آن تا اواخر سال 87 ادامه خواهد داشت.

اسکویی دربارۀ چگونگی روایت مستند"کوچ" توضیح داد:با تمرکز بر شخصیت،کار و نگاه هنری پور صمدی نگاهی به فرم،نوع کوچ و شیوۀ آنها داریم که نسبت به سال های قبل فرق کرده است.

 

 تصویر:کوپر درعشایر.JPG

 مریان سی کوپر ، حیدرخان بامِدی،لطفعلی و شودساک-در حاشیه فیلم مستند علف: (نبرد

یک ملت برای زندگی)

عشایر بختیاری در گذر از رودخانه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 2  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

افسانۀ ماندگار بهمن علاءالدین

 

 

 

"دا" بیو بالا سَرُم بینی جمالُم

 

 

تَش وَندِه گوشه دلُم نَمَنده حالُم

 

 

  هفتم بهمن ماه مصادف است با بیست و دومین سالگرد وفات بانو حاجیه "لیمو علاءالدین".

  بهمن علاءالدین همیشه از آن شامگاه زمستانی 1364 بعنوان سیاه ترین روز زندگی اش یاد می کرد و همیشه حسرت از دست دادن "دا"(مادر) را در سینه داشت.مادری که درس های زیادی به فرزندانش داد و استاد علاءالدین همیشه از "دا" بعنوان معلم یاد می کرد...

 

 

 

  هرگز صدایی زیباتر و خوشتر از صدای مادرم نشنیدم.پِلک هایش را بست و تنش را که روی آرنج دست راستش نگه داشته بود،با همان چشمان بسته برگشت رو به سقف اتاق و بر روی دو آرنجش تکیه داد.سرش را بالاتر گرفت و انگار در برهوتی بی آب و علف گیرکرده سر به آسمان ابری،شاید چند قطره ای باران،تا تشنگی سوزنده و کشنده اش را رفع کند از لایه های سقف گچی اتاق،هیچ آسمانی صاف یا ابری پیدا نبود.دو درب بسته کیپ شدۀ چشمانش را که با کمی فشار توأم بود گشود.چین پیشانی بلندش از هم باز شد و سِیلی از اشک که داشت گونه هایش را می شست با دستمالی که کنارش بود،آب ریخته را جمع کرد،گویی که آسمان وجودش بدجوری ابری بود.خودم را زدم به کوچۀ علی چپ که ندیدم دو کاسه لیریز از عصاره وجود پر از احساس و شورش را،شاید آن لحظه روح مراد و آرزویش و تنها عشق همۀ دورانش مادرش بود،با پیالۀ آبی به دست او را از مرگی ناشی از تشنگی مفرط نجات داده بود.

  ...این چایی تازه دمه...مگه میشه مادرت از تو بهتر بخونه؟

  کمی جابجا شد ،انگار زانوهایش از انجام وظایفش سر باز می زند یا شاید تحمل سنگینی جسمش را نداشتند یا شاید طاقت افکار و اندیشه هایش را،زیرا که مجبورند هر روز ساعت ها و ساعت ها زندانی نشستن هنگام نوشتن و آواز خواندنش باشند.

  ...من کی ام،کولاک می خوند،نشنیدی که...سال هاست که می خوام آوازی رو که او "زمزمه" می کرد مثل خودش بخونم،اما هرگز نتونستم و زیر لب آرام شروع می کند به خواندن شعر جدیدی که تازه سروده بود،با سازی که همراه داشت(سه تار) آهنگ رشک انگیز آواز مخملین او را همراهی کرد.استاد بی مانند آواز ایران شجریان،چه خوب در مصاحبه ای با رادیو فارسی زبان بی بی سی گفت؛بهمن علاءالدین یکی از بهترین خواننده های آواز حال حاضر ایران است.

  آواز خواندنش تمام می شود،برایش کف زدیم،حیفم آمد که دست و رویش را نبوسم،همین کار را کردم.

شرمنده ام نکن آقا...

و دوباره خواندن آواز جدید دیگری که ساخته بود را شروع کرد...

  بهمن علاءالدین با نام مستعار مسعود بختیاری بر سر زبان تمام بختیاری ها جاری شد.فرهنگی که می رفت در میان ناهنجاری های ویدیوهای رنگارنگ و موسیقی عامه پسند رفته رفته کمرنگ و بیرنگ شود.عزم و تلاش شجاعانۀ بهمن با زیر پا گذاشتن امیال طبیعی زندگی شخصی خود،بار دیگر با حکایت ها و افسانه های فراموش شدۀ فرهنگ بختیاری زنده شد.او با پای خود و گاه با خیال پویندۀ خود به همۀ نقاط بختیاری نشین سر زد بر گورستان هایی که درونشان هزاران فکر و اندیشه و ایده مدفون شده بود،نبش قبر کرد و در سینۀ فراخ خود جای داد و بار دیگر نوای خوش آواز بختیاری در درز،درز و سنگ،سنگ زردکوه طنین افکن شد و از آنجا به سرچشمه های کوهرنگ و دیمه و کارون تا دشت سراسر لاله های سرخ لالی سرازیر شد در اغلب مناطق بختیاری نشین خوانندگان زیادی وجود دارند که اغلب آنان از صدای خوبی سود می برند و نسبتا مورد توجه و اقبال عمومی هستند و در میان اینان هنرمندان بزرگی نیز دیده می شوند که بسیار قابل احترام و تقدیر هستند،چه آنان که نامدارند و چه آنان که بی نامند اما حکایت بهمن علاءالدین داستان دیگری است و از این جهت متمایز و دیگرگون است که گویش بختیاری را بصورت اعجاب انگیزی صحیح و بی نقص هجی می کند و واژگان فراموش شده و از میان رفته بختیاری را از نو با ابزار آوازهای زیبا و دلنشین به نسل جدید و راحت اندیش طوری پرداخت می کند که دریافت کننده با میل و رغبت فراوان قبول کرده و از همه مهمتر و جالب تر لذت شایان هم می برد.همین امر موجب شد که نوجوانان و جوانان و میانسالان و حتی بزرگسالان گاهی آوازهای علاءالدین را زیر لب تکرار می کنند.این یک اتفاق ساده نیست اسطورۀ افسانۀ فرهنگ،هنر و گویش بختیاری جای حرف بسیار دارد.

  او بر خلاف اغلب خوانندگان،اشعار و آهنگ های خود را خود می سراید و می سازد و یا بهتر بگوییم او بهتر می داند که چگونه شعر و آهنگ محلی بختیاری را آن هم با گویش ناب بیاراید...

 

 

خداکرم عالی پور

هفته نامه بهار،شمارۀ11 سه شنبه 25 اسفند 1383 

 

  

  ناگفته نماند آن زمزمۀ معروف "دا" که استاد علاءالدین از آن صحبت کرد باعث بوجود آمدن آلبوم تاراز شد.استاد علاءالدین با استفاده از ملودی آن"زمزمه" آلبوم تاراز را ساخت و در یکی از آهنگ ها درست هم "گام" و هم "پرده"با مادرش خوانده است اما هرگز نتوانست به مانند "دا" آن "زمزمه" را بخواند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 2  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

 

 

بهمن نامه

 

 

 

شبنم،حریر،صفا!

کی،چگونه و کجا سوختی؟

که هنوز هم می سوزی

صدایت را گم نمی کنم

آوازه خوان شاعر

شاعر آوازه خوان

 

تو ما را می بردی به دورهای دور

زیبا یا نازیبا

با خاطرات اجدادی

و قهرمانانی -که شاید خیلی هم قهرمان نبودند-

غفلت های کودکی

التهاب های نوجوانی-که خیلی هم طولانی نبودند-

و ما بازمی گشتیم

 

تو ما را بردی تا مورمور تن ها در صبح گاه کوچ

اشتیاق دیدار حتی با دست های خالی

گرمای چاله ها

"نی چیت" بره ها

آواز کرناها

سبزه در سبزه،موج در موج

رنگین کمان شادی

و ما بازمی گشتیم

 

تو ما را می بردی به ستیزه های بی حاصل

لاله های سرنگون

برق قنداق ها

آن روزها که همه زیبایی ها را "برنو" می نامیدند

و آدم ها

"یا شام گرگ بودند یا ناشتای پلنگ"

با زخم دشنام ها دیرپاتر از زخم های تن

و چپ نوازی تشمال هایی که دیگر نیستند

و ما بازمی گشتیم

 

قبرت را در کدام تنگه،دشت،ایل راه

قبرت را در کدام لحظه بلوغ

خشم سرخ جوانی

مدارای پیری

قبرت را در زخم کدام ستاره بجویم؟

 

همه تاول های دلت را بترکان

این رود تا به کی شور است؟

این ایل تا به کی سوگوار؟

بهمن

آواز

بهمن

آواز

 

 

 

غلامرضا بهنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 23  توسط فرهود جمالی  |