"روزگاری آدما مثل فرشته ها بودن"
همشون لیلی و مجنون؛ شیرین قصه ها بودن
اگه حرفی می نوشتن شعر جاودانه بود
اگه شعری رو می خوندن آخر ترانه بود
چهره شون نقاب نداشت ساده و عارفانه بود
همشون مجنون قصه همشون لیلا بودن
روزگاری آدما مثل فرشته ها بودن
دلاشون دریایی بود مثل خود خدا بزرگ
تو کلام همشون صداقت پدر بزرگ
نه بدی بود نه پلیدی نه گناه
یه خدا بود و یه عشق بود همه جا
آدما طلا بودن خاک پاهاشون به چشمم
وه چه با صفا بودن گرد رداشون به چشمم
روزگاری آدما مثل فرشته ها بودن
همشون مجنون قصه همشون لیلا بودن
روزگاری آدما بهتر از آدما بودن
مثل تندیس مسیحا مثل مصطفی بودن
روزگاری آدما مثل خود خدا بودن
روزگار زودی گذشت و آدما آدم شدن
همگی میوه رو خوردن همه نا محرم شدن
حال امروز دور از اون روزهای دور
اشک تو چشمامون می چرخه وقتی یادمون میآد
که یه روزی آدما مثل فرشته ها بودن
همشون شیرین قصه همشون لیلا بودن
اما من که یادم زلال عاشقانه ترانه رو
خوب می رم می رم میرم تا به دریا برسم
من می خوام برم برم مجنون صحرا ها بشم
من می خوام برم برم تا که خود لیلا بشم
من می خوام برم برم مثل فرشته ها بشم
من می خوام برم برم تا پس اون کوه بزرگ
من می خوام برم برم مثل خود خدا بشم!!
به یاد استاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) صدای جاودان موسیقی سنتی بختیاری
منبع؛غلامرضا رشیدی-در امتداد عطر گیسوان تو بی خود شده ام