نمي دانم
-تو مي داني -
چرا باز
دلم
پر ميكشد
امشب
به تاراز ؟
بي بهمن، آبان، قصّهي دلهاي خون است
جامهدرانِ لالههاي واژگون است
امشب، كه ميآرامد از دُندالِ تاراز؟
باران، كجايي؟ وقتِ جولانِ جنون است
آستاره صُحو بُگویین نَهلی شَو بِمَهنِه><زیتری دِرآو که دی ریشه شو بِکَهنِه
نمي دانم
-تو مي داني -
چرا باز
دلم
پر ميكشد
امشب
به تاراز ؟
بي بهمن، آبان، قصّهي دلهاي خون است
جامهدرانِ لالههاي واژگون است
امشب، كه ميآرامد از دُندالِ تاراز؟
باران، كجايي؟ وقتِ جولانِ جنون است
آبانِ غريبِ بيقراري آمد
باران به سراغِ آسماري آمد
سمْضربهي خاطرات را ميشنوي؟
هنگامِ غروبِ بختياري آمد
تا هست و، اميرِ لنگِ ”من!“ بر تخت است
معناي دقيقِ بختيار، بدبخت است
در قلبِ كويرِ بيكسي ـ واعَطَشا! ـ
بي بهمن و، بارانِ صدايش، سخت است!
سلام اي آسمانِ آسماري
گذرگاهِ غريبِ بيقراري
سلام اي زرده اي زايندهي عشق
نمادِ هقهقِ پايندهي عشق
سلام اي كبكهاي نغمهپرداز
بلندآوازگانِ بغضِ تاراز
سلام اي قلبِ غمگينِ چغاخور
نشسته زيرِ باران با دلي پُر
سلام اي رودِ از هر سو روانه
هنوزِ انتظاري مادرانه
سلام اي پيرِ بر مُنْگَشْتْ خفته
هزاران راز را در دل نهفته
سلام اي سرزمينِ خستهي من
دليلِ بغضِ بيپايانِ بهمن
سلام آبانِ بغض و بيقراري
گرهگاهِ نگاهِ بختياري

معلّم،انفجارِ مهرباني ست
اگر جز اين،چنين نامي روا نيست
محصّل،خانهي بينظمِ عشق و
معلّم،ناظرِ خانهتكاني ست
معلّم، آخرِ ”افتاده باش!“ است
صفاي هفتسينِ ”ساده باش!“ است
سرِ هر پيچِ تند و پرتگاهي
فقط يك تابلوِ ”آماده باش!“ است
يا علي كن كه پري باز كنيم
تا خدا يكسره پرواز كنيم
امشبي -روزِ معلّم! اي واي!-
يادي از "يوسفِ تاراز" كنيم
سرایندۀ؛استاد علی بداغی
منبع؛دیندامال
امسال هم مثل سال گدشته باید بدون دایی بهمن به او تبریک بگویم.
سلام! آمد كتابِ « ديگر ... » ِما
تمـاشــاخـانــهي چشــمِ تـرِ ما
تو كه از جنسِ بـارانـي، بخـوان و
ببـار آهستــه بـر خـاكستـــرِ ما
پنجمین کتاب شعر استاد علی بداغی چندی است که منتشر شده.خواندن این کتاب را به همۀ هم وطنان و بخصوص همۀ لرزبانان توصیه می کنم.اطلاعاتی راجع به کتاب،محل فروش و همچنین چند قطعه شعر در ذیل آمده است.
نامِ كتاب: ديگر/نه ترانه حريفِ دلتنگيام ميشود/نه گريههاي تنهايي/نميآيي؟
ناشر: نشر اشاره ۶۶۴۱۸۹۱۱ ـ ۶۶۴۸۱۵۱۱
نوبتِ چاپ: اوّل/زمستان 86
رسمالخط، حروفچيني، صفحهبندي و طرح جلد: بهداد بداغي
پخش و فروش:
تهران: بزرگراه چمران،ضلعِ شمالِ غربيِ ميدان توحيد،بنبستِ اليزابت،شمارهي ۱۰،
ميلادِ دانش ۶۶۹۴۷۵۷ - ۶۶۹۲۱۴۲۶
كرج: نمايشگاههاي دائمي بهمن
1-چهارراه طالقاني بلوار طالقانی شمالی،نبش کوچۀ نسیم 2263735 – 2263731
2-گوهردشت خیابان اصلی نبش چهارم غربی طبقۀ دوم پاساژ فاطمیه4482503
3-گلشهر خیابان درختی جنب پاساژ پیام 3504290
4-شهريار خیابان امام خمینی جنب امامزاده اسماعیل 3241620
5-هشتگرد جنب بانک ملی 4233184
اهواز: خيابان زيتون، بعد از فلكه چيتا، كيوسكِ مطبوعاتيِ جنبِ وروديِ پاساژِ منتظري
مسجدسليمان: كتابفروشي عرفان (بهداروند) ۲۲۲۱۶۰۰
ايذه: ميدان امام علي، روبهروي بانك تجارت مركزي، نوشتافزار محمودي 5221320
شوشتر: خيابان شريعتي، كتابفروشي كتاب شهر 6224375
به چشمِ همه
حتّي اَبَرْآيينهترينانِ جهان
سنگترينم
يا
در نظرِ اهلِ”مبادا كه فلاني خل و ديوانه و يا ...“
منگترينم
خوشحاليام اين است
كه بي شايدِ بارانيِ رويا ست هنوزم دل و
بيرنگترينم
با يادِ نخستين سرك و پرسهي بيدغدغه در باغِ بلوغِ تو و
آن خاطرههاي همهْ آكنده هنوز از رَمِ آهوبرهي رابطه
دلتنگترينم
منبع؛دیندامال
”نَدونُم سي چه همقُو بيقرارُم“
بِه جونُم اَوْرِ تِينايي غُرُمْنِه
كُنِه كِرْ ديلَقِسْ دُنْيانِه تارُم
زِ جونُم نيزَنهدَر، اي غَريوي
وُ كِرْدِه زِنْدِيينه زَهْرِمارُم
نِشُوندُم ريْ چُلِ سَرْد، اي جِدايي
دِلُم، تَو كِرْدِه و دي تَو ندارُم
بَليطي كُهگِرِهدِه زيرِ بَرْفا
كِه مَنْديرِ صُدا پاها بُهارُم
گرهْدِه جورِ كَوگي وُرْ مِنِ چال
كِه خَو بينُم سَرِ بادا سُوارُم
خُدا هَم رَه بِه كوري، توبَه! توبَه!
بِگَز دي زونِتِه، طاقَت نَدارُم
لالا لالا لالا، دامِه بِجورين
”زِ كارُم دي خُمَم سَر نيدِرارُم“
سلام! آمدي؟ از كدامين مسير؟
از آبــاديِ ابــر يـا از كــويـــر؟
هر آن گَه ز دنيا دلت گُر گرفت
سراغي از اين جا و باران بگيـر!
علی بداغی
...ادامه شعر قبلی
بهمن علاءالدین
(مسعود بختیاری)
بَنْگ بُكُن ايلِنه هَم با بُهار محرمِ اين قومِ ندارد قرار!
هيمه بِنِه هَم مِنِ چاله دِلا سرد شده وارِ نياكانِ ما
مَر تو بِشُگْني به غَريوي زِنو عشق به دلها بدهد رنگ و بو
نَهْل وِل اُبوهه سَرْاَوْسارِمون وحشتمان بازكشد تا جنون
عَلْق نَداره تَوِ حَرْفا تُونه درد به دوشِ دلِ عاشق بنه
لُحْد بُكُن او دلِ دالِنْجِتِه بلكه بفهمد كرِ دنيا چته
اَر بِشِرَقْني و زِنو دَرْوَني خوشهي ”ما“ سر كشد از هر ”من“ي
اَوْرِ تياته بِتُرُكْن و بِوار تا بهسرآيد عطشِ انتظار
لَوْدَگِه دارِه زَنِه زَرْده هَني يخ زده تاراز ز بيبهمني
ديمه نيا وا خُو كه واكِل زَنِه اسب، تو را ميطلبد، يكتنه
يادِ تُو تَشْ وَنْدِه بِه باوينِهها رستمِ دلنازكِ آيينهها!
نَشْتْ بيَشْنِنْ تُونه اي روزِگار يوسُفِ ”ما“ را به ”زليخا“ چه كار!؟
این قطعه شعر هم،دنبالۀ اشعار پست قبلی است به سُرایندگی علی بداغی عزیز که به همراه بهداد،پسر ۱۳ ساله اش در مراسم سالگرد استاد علاءالدین در کرج خواندند.
منبع:وبلاگ دیندامال(بهداد بداغی) http://dindamal.blogfa.com
من ... نه! ما!
كم بگو ”من“ ، اين منِ ابليسِ با ”ما“ دشمن است
هرچه بدبختي در اين دنياست كارِ اين ”من“ است
هر ”من“ي آتشْبيارِ معركهي اهريمن است
جز ”من“ ِ ”بهمن “ كه الحق در خورِ آبهمن است
من ... نه! ”ما“! از نسلِ انگار از دماغِ فيل افتادهستِ ”من“، ما خستهايم
من ... نه! ”ما“! در به روي نسلِ دائم دشنه در جيب و به لب لبخندِ ”من“، ما بستهايم
من ... نه! ”ما“! راستي رحمت به شيرِ گاوِ مادرمرده، الّا ”ما“ ندارد بر زبان
”ما“ ... آري ”ما“! به پاسِ بيقراريهاي بهمن، با قرارِ ”دوستت دارم“ به هم پيوستهايم
ايلِ در تاريخِ تنهايي به جرئت بيبديل!
ايلِ رنجشهاي زود و گريههاي بيدليل!
نسلِ ”ما“ در انتظارِ پاسخِ نسلِ ”من“ است:
خانعموي ما كجا، اين جا كجا، ايلِ جليل؟
كاش قومِ عاشقان هم سرزميني داشتند
تا مگر اسطورههاشان را در آن ميكاشتند
راستي! بابا! عمو بهمن كجا، اين جا كجا!؟
بخشي از تاريخِ ما را سرسري انگاشتند
ادامه دارد...
منبع؛وبلاگ دیندامال http://dindamal.blogfa.com
بی تاب ترین معنی
باران بودی
در حاشیۀ مراسمات بزرگداشت و نکوداشت استاد بزرگ ایل بختیاری،بهمن علاءالدین،"علی بداغی" را مثل خیلی دیگر از بزرگان ایل یافتیم...
بی تاب ترین معنی باران بودی
همواره غریب این دیاران بودی
مخمل تر از آهنگ صدایت که شنید؟
نجواگر بغض بی قراران بودی
برای خواندن بقیه مطلب لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید