یاد اسطوره تاراز ؛ استاد “بهمن علاء الدین ” – از دریچه ی نگاه هنرمندان
|
هوشنگ رئوف : نشانی تیا کالت را از کدام بهار بگیرم برای دختران لچک ریالی ...... |
![]() |
دلم که تنگ می شود تنها جائی که دارم گستره ی صدای آبهمن است هم پای ایل وبار کوه به کوه . و دشت به دشت می روم کوگ زخمی تاراز می شوم بر مافه گه های آبهمن . هی جار ... هی جار ... چه مال کنون بی هنگامی سال هاست شاید 27 سال می شود که در گل ولای باران های اندوهم با این صدا قدم می زنم و هر بار حس می کنم دنگ تازه ای از سمت ایلات عشق می آید .. دلم تنگ شده است برای شلیل خوانی شبانه ای پا تش چاله در غم سرائی با عبده محمد برای خدا بس . های های اندوه دل نشین عشق از گلوی خالو زال پیر درغمگساری افت و خیز ها ی جوانی .. های های بلال بلال . مینا بنوش گم شده ام در زلالی اشک ها. دستمال هفت رنگ . نشانی تیا کالت را از کدام بهار بگیرم برای دختران لچک ریالی ......
************
|
ایوب بهرام : استاد صدای ایلی بود که در دامنه های زاگرس همیشه طنین انداز بود. |
|
پخش را روشن می کنم. گل های کاغذی رامی خواند یاد استادعلاءالدین می افتم.
راستی امروزبیستم مهر است. سالروز تولد استاد.
استاد بهمن علاءالدین که با تمام وجود موسیقی بختیاری را به دوش کشید. بی هیچ توقعی و چشمداشتی. در تمام سال هایی که به یاد دارم صدای علاءالدین بهانه ی لالا ی مادرانی بود در گوش کودکانی که زمزمه مادرانه اوجشان می داد با هی جار * وتاراز * واستاره*.استاد صدای ایلی بود که در دامنه های زاگرس همیشه طنین انداز بود. صدای مردمانی که استاد را سروده بودند. و بهمن غزلی دلکش و زیباست که از حنجره ایل سروده شده.
بهیگ* ایلیاتی که به خانه ی مرد می رود یاد علاءالدین را زمزمه می کند داماد یاد ناله های سوزناک او می افتد. میر آبی که شبانه به آبیاری می رود به ماه که نگاه می کند صدای علاءالدین همنشین تاریکی مهتاب گرفته او می شود و او آرام کوگ تاراز را زمزمه می کند و چوپانان شیدای کوهستان زاگرس به دنبال ققنوسی که همیشه هزاران "ناله ی گمشده ترکیب می کند" آواره اند.و میشکال* شهر ما هنوز در عزای کوچ صدای غم گرفته ققنوس زاگرس در مقام چپ *می نوازد.
هی جار- آستاره - تاراز: سه البوم استادعلاءالدین
بهیگ: عروس
میشکال: نوازندگان موسیقی محلی بختیاری ( منتشر شده در خبرگزاری آرتنا)
************
|
عابدین بهاروند : بیاییم بهمن را به قوم خودمان محدود نکنیم بهمن متعلق به ایران و دنیاست. |
![]() |
منحصر کردن بهمن علاءالدین به یک قوم اول جفا به خود اوست و دوم جفا به قوم لر.
بهمن
اعلاءالدین بدون شک اسطوره صدای یک قوم نیست بلکه از اسطوره های کشور
ایران است. دیر زمانی نیست که بوق و کرنای صداهای بیگانه خوانندگانی به
کشور معرفی شدند که تاریخ مصرف آنها نهایتا به اندازه یک یا دو سال بیشتر
نبود و در این فاصله تعداد آنها به حدی زیاد شد که به یمن وجود دستگاه های
الکترونیکی و زیر و بم کردن صدای این خوانندگان و اصرار در قبولاندن این
صداها به مردم خود به خود از عرصه ی هنر به بیرون رانده شدند ولی صداهای
ماندگاری مانند صدای بهمن علاءالدین نه تنها برای نسل حاضر و به جرائت می
توان گفت برای چند نسل آینده هم به یادگار خواهد ماند. صدای بهمن مانند
تصاویر قشنگی است که منحصر به یک قوم و یک زبان نیست و دلیل آن هم این است
که افرادی هم که زبان بهمن را نمیفهمند ولی خود را با ندای حنجره ی او
هماهنگ می کنند براستی بهمن به چه قومی تعلق دارد آیا میتوان بهمن را به
قوم لر بختیاری متعلق دانست بدون شک هر کس چنین تفکری را در ذهن داشته باشد
به بهمن ظلم کرده است مثل این است که ترانه دایه دایه را فقط به قوم لر
محدود کنیم چنانکه میدانیم دایه دایه در دنیا هم طنین انداز است. بیاییم
بهمن را به قوم خودمان محدود نکنیم بهمن متعلق به ایران و دنیاست.
************
|
فریده چراغی :زیر بارش واژگان صمیمی و سیال او روح آدمی طراوت می یابد. |
![]() |
بهمن شناسنامه ایل من است که تاریخ وفاتش او را جاودانه کرد.او چُمت همیشه فروزان ایل است.چُمتی که خواب" چاله "ی فرهنگ ما را به آتش خویش بر افروخت.
بی شک بهمن علاالدین ماندگارترین چهره ی شعر و موسیقی بختیاری است.
صدای راستین و اهورایی اش روح در کالبد کلماتی دمید که می رفتند تا در فراموشخانه ی "ویر" ها نابود شوند.کلماتی که ترجمان غربت،کوچ، درد،هجران، شادی ، سوگ و تلاش یک ایل هستند.
او شاعری تمام عیار بود. زبان اصیل و شیوایش زبان معیار در گویش بختیاری و خودش معمار کلمات بود.قصری که او بنا نهاد از شعر بختیاری، از هیچ"باد و باران گزند نمی یابد"
زیر بارش واژگان صمیمی و سیال او روح آدمی طراوت می یابد. سوز و بریزهای عاشقانه اش برای هر اهل دلی ملموس است.گویی سخن از زبان همه می گفت.
او نبض ایل را با تمام وجود حس کرده بود زیسته بود آزاد و آشنا با مردم و هموندانش.نوستالژی جاری در شعر او چنگ در دل شنونده می اندازد و بند از دل او باز می کند. آنجا که از بی وفایی زمانه و" نافرنگی" اش فغان بر می آورد و تمام ناکامی اش را به دوش "آخی" می گذارد،همان یک کلمه بیانگر دنیایی از ناگفته هایش است. البته اگر به گوش جان نیوشیده باشی "بهمن"را.
او خداوندگار ترانه های نابی است که واگویه های عاشقان دم فروبسته اند. فریادگر دردهای مشترک مردمی دردمند.
کمپوزیسیون کلمات او در آفرینش شعر هنرمندانه است.و جا به جایی کلمه ای با کلمه ای دیگر بار عاطفی و موسیقایی شعر را تغییر را می دهد. او با نگرشی ناتورالیستی و با دمیدن روح کوهستان ، طبِیعت ،بهار،باران و …دست به خلق تصویرهایی زد که تا همیشه آشتی مان داده با جغرافیایی که دامان پرمهر ایل است.
"مندیر" سرزدن سپیده بود و مرگ شب. روح روشن و آفتابی اش تیرگی را تاب نمی آورد. شاعر صبح بود و با"آستاره صو" واگویه می کرد و او را به نبرد با شب فرا می خواند. بهمن ایل را در خواب نمی خواهد او به یاری میشکال و " کرنا" که شاید صور اسرافیل است؟! می خواهد بیدارگر ایل باشد.
با ایل عهد می بندد که " همدرنگ و ستین دل" شان باشد. او همدلی و اتحاد را رمز راندن دشمن از سرزمین مادری می داند.
بهمن به تمام معنا شاعرصلح است."کاشکی یه سال همه مالا بار بونن کل یک" همایش چهارلنگ و هفت لنگ آرمان دیرینه ی اوست. برای همتبارانش کنار "تش تُنگ و شو مه" آرزوهای خوب دارد. از عناصر چهارگانه ی آب، خاک، باد و آتش بهره ی فراوان گرفته. او در دامن دشتها زیسته و کوه و چشمه و درخت و پاییز و بهار را با تمام وجود حس کرده . شعر او فرهنگ مصور و گشوده ی ایل است.
دینامیک بودن برخی اشعار و ترانه ها رخوت و سستی را از شنونده می گیرد و به دستمال بازی اش وا می دارد."ورستین ورستین اوردن بهیگ" و ابیاتی از این دست.
او همواره چشم به راه کسی بود تا با بهار بیاید و شادی بیاورد " تو وابا عید و بهار بیا و شادی بیار".
می خواست جاری باشیم نه "گورو" آن سان که خود چشمه ساری را می مانست جاری و جوشان.
"گِردواری" می کند و به "جُست" کسی می رود. شاید او همان شیخ ایل است درجستجوی "انسان" که "تی تم راه ها را با همه سختی ها به دنبالش در می نوردد.
بهمن در ترانه"بهیگ" ایل را به عروسی فرامی خواند به جشن جمعی ایل ،عروسی ماورایی که آفتاب ازپیشانی اش بر می آید و ماه "ری گشون" اوست و ستاره دستبندش. آنجا میشکال در کرنا دمیده تا گوش شیطان کر شود و ایل آزادانه شاد باشد. جوانان آزاد و رها به میدانگاه بیایند تا "چوپی بوازند و سه پا" و "مل گرگ و دینشت" به آتش بریزند تا از چشم حسود در امان بمانند. او تمام آیین عروسی را مرحله به مرحله تصویر می کند. از کشتن نر میش کال تا انداختن خرسک، دور آتش چرخیدن، دوالالی خواندن،جهاز بردن و....هیچ چیز از قلم نیفتاده.
بن مایه های غنی فرهنگی یک قوم زخم خورده در صدای- بی تا- ی او تبلور یافت و او با بهره گیری از داشته های ارزشمند فرهنگ خود و با به کارگیری غنا، حماسه، شادیانه ، سوگینه ،اسطوره، سمبل ، تمثیل و واژگان اصیل آثار ماندگاری آفرید.
"کوگ رَشته" ای بود که دو بال از خدا می خواست تا برود به "بال اوشنون"آنجا که غم نباشد و چه آزاد پر گشود.
بهمن "برافتو" فرهنگ مان بود. "هی جار"ی به بلندای تاریخ یک ایل." آستاره ای" که آسمان فرهنگ مان را روشن کرد. عاشق زیست و جاودانه شد سنگ مزار او سینه ی همه ی آنانی است که دوستش داشته و پاس اش می دارند.
عمری بلنده ز جونت صدای ایل
ای مندگارتر از هر پیای ایل
هرصحو و شُم تونه ارکافری نبو
زونی زنون ایپَرستن خدای ایل
فریاد کن غم ایلم بخون بخون!
بازم ز بخت به شو مبتلای ایل
ای عشق مردم زخمی برافتوت
هی جار کن که صداته دوای ایل
خینه هنی دل ایلم ز روزگار
آستاره صحو تو ترکن تیای ایل
نیگم که کوگ غزلخون عاشقی
تِشنی تو ساز بُهاره صدای ایل
<><><><><><><><>
فریده چراغی
************
هدیه ویژه استاد " رهدار " بمناسبت زادروز تولد "آ بهمن "
به خوانندگان این وبلاگ
| رهدار :
تقدیم به مهربانانم به مناسبت زاد روز و مهریاد آبهمن علاءالدین
|
![]() |
رهدار: بزرگداشت و گرامی نگاهداشت یاد عزیزان و خدمتگزاران فرهنگ و هنر یک وظیفه است که به دوش تک تک همه ی دوستداران و دلسوزان اصالتهای این کهن بوم و بر است از این رو با تشکیل گروهی از بچه های خردسال و نوجوان به نام " گلهای باوینه رهدار " کوشش کردیم که ابتدا با اجرای کارهایی از استاد شادروان آبهمن علاءادین این کلید را بچرخانیم که با همکاری و مربیگری هم ولایتی خوبم بی بی یاسمن داودی که از بچه های روستایمان بود این کار با کمترین زمان تا موقع اجرا رو نمایی شد گرچه این کار ابتدا در دوم فرودین سال 1389 در سومین جشنواره شعر لری بنه وار روی صحنه امد که مورد استقبال مردم و حتا رسانه های داخلی و خارجی در آمد و پخش گردید و حتا چندین همایش نیز درخواست این را دادند و بچه رفتند و اجرا نمودند یادم می آید که دو ماه مانده به جشنواره به طور اتفاقی با خانم یاسمن داودی برخورد کردم و موضوعی که از پیش در ذهنم می گذشت با ایشان در میان گذاشتم و فقط در حد تعریف و نشان دادن برخی از حرکات پانتومیمی دروکردن- دوغ زدن - باد زدن خرمن – مشک زنی یا دوغ زنی – بریدن سر گوسفند و کمر عروس بستن وووو را و بچه ها را هم به او معرفی کردم حتا یکبارهم برای سرکشی نرفته بودم می دانم که خیلی زحمت کشیدند . چرا که خودشان هم مشغله داشتند و هفته دو روز و گاهی یک روز که خودش می گوید اگر کم و کسری در کار بچه ها می دانید بخاطر تمرین کم ایشان است و اولین کارشان هم بود . بچه هایی که هرگز با این همه جمعیت و صحن سن روبرو نشده بودند خوب از عهده اش برآمدند .
البته این روزها نیز با همین بچه روی دوکارآهنگ "لکی "مشغول و داریم کار می کنیم ب که بسیار هم دردناک است و اوضاع اجتماعی کنونی جامعه لُر را بیان می کند . امیدوارم که بتوانم روزی آنرا هم به روی صحنه ببرم .
من هم زاد روز آبهمن را به همه ی دوستدارانش تبریک می گویم و این هدیه را هم به روح پرفتوحش و شما مهربانانم تقدیم می دارم .

کلیپی زیبا از: جشنواره بنه وار سوم. کاری از: بچه های گلهای بابون با مربی گری خانم یاسمین داودی. آهنگ از: آبهمن علاالدین. طرح از: حسین حسن زاده رهدار.
لینک ۱ http://www.aparat.com/v/sNUbK
مَينا بِنَوش[1] رهدار
مَينا بِنَوش ترانه ها !
گُمشده ترين کُلوته[2] ي خود را
در خورجين شب جستجو کن
که کِل[3] هاي ناز دختران اين قوم
و گاله[4] هاي بُرزو ترين جوانانش
بي هُمُدُرُنگِ[5] هر تَش و تُنگي[6]
هرگز به زيباترين چشم دلبرکان چهارلَنگ
در خروسخواني مهتابي،آب نخواهد پاشيد
و کبک تاراز[7] آواز خود را
در بُغضِ گريزاني
توام با گاگريوه[8] هاي ناسرده اي
به کُهشور[9] اندوهان داده است.
مَينا بِنَوش ترانه ها
آنگاه که نور ماه
در پاگشون[10] نيمدري
سايه ي تو را نشان مي داد
از تو صد کتاب مقدس عشق
که به خط عشق ، سرخط کرده بود
به زيارتگاه پيرِمال آوردند
تا زين پس عاشقان کوهستان
به کتاب مقدس عشق سوگند بي گناهي ياد کنند
آه ! اي گُل نازار من
در بي آستاره ترين شبهاي اين مال[11]
مَهِ شَوگار[12] را
در کدامين آسمان اين ولايت جستجو کنم ؟
[1] - مَی نا بِنَوش : کسی که روسری بنفش بسر دارد. مخاطب سروده ای ازترانه های استاد : عزیزُم مینابِنَوش دسمالت هف رنگ/ چی تیات پیدا ندا به ایل چارلنگ .
[2] - کُلوته kolote : روسري سياه زنان بختیاری که هنگام سوگواری بسر می بندند
[3] - کِل kel : هلهله و آوایی پیوسته که زنان در شادیانه ها سر می دهند .
[4] - گاله gale: فریاد شادی که مردان با حرکت دست برخروج صدا از دهان ، صدا را مسلسل می کنند .
[5] هُمُدُرُگ hodorong: هم صحبتی برای تنهایی ها .
[6] - تَش تُنگ tash-e –tong : آتش چوب تنه درختی که در گرمابخشی و روشنایی نشستی استفاده شود .
[7] - تاراز taraaz : کوهی در منطقه بازوفت bazoft بختیاری که دارای کبکی متفاوت از دیگر مناطق است ونامی برای پسران .
[8] - گاگریو gageriv : آواز مرثیه لر بختیاری .
[9] - کُهشور kohshor : آبرفت کوهستان پس از هر بارانی .
[10] پاگُشون :پاگُشایی
[11] - مال : آبادی – محل برافراشتن یک یا چند سیاه چادر .
[12] - مَهِ شَوگار : ماه شبها
مطلب مرتبط را در وبلاگ سعید معتمدی بخوانید
این پست در وبلاگ بنه وار منتشر شد




