بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)          

آستاره صُحو بُگویین نَهلی شَو بِمَهنِه><زیتری دِرآو که دی ریشه شو بِکَهنِه

محسن صیدالی بختیاری مدرس دانشگاه و دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامه ریزی دانشگاه شهید بهشتی تهران، در یادداشتی با عنوان «دلنوشته ای به یاد غربت بی پایان ایل»، تخریب و تدفین فرهنگسرای در حال ساخت بهمن علاءالدین در اهواز را محکوم کرد.

به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، متن این یادداشت که نسخه ای از آن برای ایبنانیوز ارسال شده، بدین شرح است:

دلنوشته ای بیاد غربت بی پایان ایل

«زور بم گرهده بی کسی، دی چاره ناچارم ستین
هر شو زنم گول دلم، آستاره اشمارم ستین
دنیا پلشت و لیشه و ندونم کویه وا ری کنم
جون خوت از عالم و آدم مو بیزارم ستین
دنیا لر چپ ایخوره، وابید چواسه ای خدا
بفته زغم سی مو قوا، تش ونده به کارم ستین
دی ناله ناله نی نیا، آرمون دل دی نی ورا
تهنا و دلتنگ خوتم، رهدی و وردادیم ستین
نید همدرنگی سی دلم، سر وابه شون کی بنم
خوت برد غمچین مونی، وایای به هیجارم ستین»
شعر از استاد آرمان موری احمدی

گویی غم غربت ایل را پایانی نیست و تداوم این غربت و غمهای بی پایان غربت در امتداد زمان و در گستره مکان تا بیکران همراه و «وابامان» خواهد بود. نال و نال نی دیگر به گوش نمی رسد و آرمون های دلهای تنگ از غم غربت و غصه های زمانه پایان پذیر نیست؛ قبایی غمبافت بر تن یکایک افراد ایل سالهاست که پوشیده اند و این سیاهپوشی و غمزدگی به ارث رسیده و یادگار سیه پوشی تاریخی «بهونها» و سیاه چادرهاست.

آری چه خوش بود شباهنگام، در شبهای مهتابی، «بال اورود»، دستان پرمهر هم را به گرمی می فشردیم و سرودخوان و همنوا دلسپرده به نوای نی هفت بند، سرود خوان و غزلخوان غم یکدیگر را در سبدی از احساس تقسیم می کردیم. موسیقی ایل بختیاری همراه همیشگی ما و نوای داودی «خونده گر» جاوید ایل، همدم تنهایی ها و دلخستگی ها و دل افگاری هایمان بود؛ دریغ و درد که آبهمن چونان نسیمی نوازشگر، زود از میان ما رفت و با هجران همیشگی اش، سکوتی سرد و مالکنون هایی بی فرجام را برای ایل آلاله ها رقم زد. یادت بخیر «آبهمن» که در مقام انصاف، «پیایی بودی سی خوت و سی ایل که دی ملثت نیاهه ابدا و سردسته سردیارون بیدی».

بگذار اندکی نیز، زبان به انتقاد بگشایم و از عدم تحقق اهداف ایل سخن گویم و قلم فرسایم؛ ایلمان را چه شده است که همه خواسته هامان در حرف و آرمانخواهی های بی برنامه و بی اجرا باقی می ماند. شادروان مسعود بختیاری در آثار موسیقیایی خویش و در اشعارش راز سر به مهر توسعه نیافتگی و ریشه مشکلات ایل بختیاری و مناطق زیست بوم آن را در عدم وحدت و عدم تکاپوی آحاد بختیاری ها می دانسته است و این نظر و عقیده خود را در کاست های مالکنون و تاراز و برافتو و آستاره و حتی در واپسین اثرش بهیگ در جای جای اشعار و ملودی هایش به کرات تکرار می کند و با دمیدن روح حماسه در کالبد شعر و سازهای همراهی کننده، ترکیبی بی بدیل می سازد. و این نکته به گمانم مغفول مانده است، چه در بازخوانی آثار« آبهمن» و چه در بررسی مسائل امروز جامعه بختیاری. 

اما گوییا ما بختیاری ها غم ها را در وقت غمگینی و شادی را در وقت شادی در لابلای آثار موسیقیایی موسیقی دانان ایل می جوییم و غنای موسیقی بختیاری نیز این فرصت را به شکلی بسیار درخور و سزاوار فراهم آورده است، چراکه موسیقی هر قومی واگویه ناگفته ها و سخنگوی تمام قد و آیینه تمام نمای تاریخ و فرهنگ و تمدن آن قوم در گستره جغرافیایی و مکانی-فضایی خویش است. اما پناه بردن و مدد و یاری جستن از موسیقی به گاه غمها و شادی های شخصی خود نکوهیده نیست، اما کافی نیست، ابعادی گسترده تر در موسیقی و به ویژه موسیقی بختیاری توان یافت که غم و شادی را به حاشیه می راند و شادی پایدار و بهزیستی و بهروزی ایل و آبادانی مال های غبار خورده در گذرگاه زمان را به ارمغان خواهد آورد.

ای کاش بنیاد بهمن علاالدین که در بزرگداشت های آن روانشاد بر سر آن بحث می شد، پا می گرفت تا چهره این مرد بزرگ که تعلق به قوم بختیاری و نژاد لر که سهل است به همه ایرانیان در کسوت موسیقیدانی ملی داشت، الی الابد جاودانه و ماندگار می شد و در ادامه ثبت ملی آثار استاد فقید، مسعود بختیاری نیز حرکتی شایسته و سزاوار تلاشهای درخور تقدیر این هنرمند بزرگ بود. اگر این بنیاد تاسیس می شد، با حمایت و پایمردی مردم، امروزه شاهد تخریب فرهنگسرای در حال ساخت بهمن علاالدین در اهواز نبودیم. مشکل ما بختیاری ها عدم انسجام است و دعوای کهنه «هفت و چار». «لامردونی» باید تا همه ما در زیر سایه اش تدبیر ایل و مال را به انجام و به فرجام رسانیم.

امیدی در دل زنده شده بود که با ساخت فرهنگسرای بهمن علاءالدین در اهواز، نه تنها، بستر و عرصه و زمینه ای برای شناخت و مطالعه بیشتر بر آثار شادروان مسعود بختیاری فراهم گردد، بلکه جاگاهی باشد برای بالندگی و تعالی بیشتر هنرمندان و نیز خانه ای برای تعامل و تبادل فکر و اندیشه در میان بختیاری ها و دیگر مردم خوزستان و حتی ایران. کارون که آنروزها شاد و سرمست از میان اهواز می گذشت، نظاره گر هرروزه ساخت فرهنگسرایی بود که در حقیقت خانه ای بود برای هنر بومی این سرزمین و اینک بیقرار و سرگشته و «سرگرون»، «لنگار به لنگار» می رود، دلخسته از غمی سترگ بر دامان خویش و انگار غمی دارد بر دوش به سنگینی تمام غمهای تاریخ بختیاری، غمی به سنگینی تاراز و مونگشت و به سترگی کینو و زرده و منار و سبزکوه.

آری ای رامشگر دلهای بیقرار ایل، روزی که خبر تخریب فرهنگسرایت در اهواز را در آژانس خبری بختیاری خواندم، ناخودآگاه ابیاتی از کاست مالکنونت بر زبانم جاری شد: سر به صحرا بنم از بی همزبونی سخته تهنا مندنم / درده زمونه، تهنا با درده زمونه. آری این ناسازگاری های زمانه که تو همواره از آن سخن به زبان شعر و موسیقی می گفتی، اینک دردهای سترگی است بر گرده فرهنگ ایران و بر شانه های فرهنگ و تاریخ ایل بختیاری.

امید آن دارم که تخریب این فرهنگسرا، نقطه عزیمتی باشد برای عرصه فرهنگ خوزستان، ایران و قوم بختیاری تا با تلنگری که بر آگاهان و اندیشه ورزان بختیاری وارد نمود، زمینه اندیشیدن به دور از احساس و تعصب را برای برون رفت از مشکلات گریبانگیر فرهنگ بختیاری فراهم سازد.

اما هرگز فراموش نکنیم که: بختیاری هرکجا مانده، بختیاری مانده و انجام حرکتهایی از این دست با هدف زدودن نام بختیاری، نانی برای باعثان و مسببان این حرکتها نخواهد آورد و رهاورد این حرکتها و تخریب آثار فرهنگی نه تنها حرکتی بولدزروار بر پیکر فرهنگ ایران زمین است، بلکه اگر به سرعت جبران نشود و احداث فرهنگسرا از سر گرفته نشود، می تواند زمینه کاهش مشارکت مردم و مقدمه ای بر گسست فرهنگی این خطه زرخیر در این موقعیت حساس کشور باشد. ضمن آنکه مقابله با احساسات و خواست مشروع گروهی از ایرانیان راستین است که همواره جان نثار و پاسدار آزادی و استقلال ایران اسلامی بوده اند. و نیز، هدر دادن سرمایه ملی در یک حرکت ضد فرهنگی تلقی خواهد شد و در کارنامه عمل مسئولان ثبت می گردد. به امید تداوم وحدت و تحقق توسعه و آبادانی ایران اسلامی.

 

 

 

منبع ؛ ایبنانیوز


برچسب‌ها: فرهنگسرا ی بهمن علاءالدین در اهواز, بهمن علاءالدین, محسن صیدالی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۰ساعت 0  توسط مهرداد جمالی  |