برگرفته از سایت لور
خرم سعيدي؛
بررسي مثنوي «بهيگ» از آثار زنده ياد بهمن علاءالدين
تعداد ابیات این مثنوی شانزده عدد است که میشود گفت عصاره حیات "آ بهمن " و زندگی ایلی بختیاری از گذشته های دور تا به امروز و روزهای آتی است. میتوان آن را دایرة المعارفی نامید کرانه دور یاب که میشود در باره آن تحقیقات کامل و جامعی نوشت تا" مثنوی هفتاد من کاغذ شود " . این شعر از نقطه نظر دین و آیین شناسی باستان (میترائیسم)، اسطوره شناسی، جامعه شناسی، باور شناسی، آداب و رسوم قومی و قبیلهای، ادبی و سبک شناسی، زبانشناسی، و... قابل نقد و بررسی است.
بررسی شعر "بهیگ 1" از منظری دیگر
عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن "سنائی"
با مرگ " آبهمن " ضربه ای به موسیقی و ادبیات بختیاری وارد شد که سالها طول خواهد کشید تا دوباره گوهری همانند او پدیدار گردد بقول سعدی :
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
رودکی سمرقندی وقتی دوست شاعرش- شهید بلخی-وفات یافت مرثیه ای کوتاه برای او سرود.
" کاروان شهید رفت از پیش وان ما رفته گیر و می اندیش
از شمار دو چشم یک تن کم از شمار خرد هزاران بیش "
ذکر این مرثیه در رسای "آ بهمن "علا الدین معروف به مسعود بختیاری بی مناسبت نیست. وی متولد 1319 مسجد سلیمان و متوفی 1385 کرج، ترانه سرا، آهنگ ساز و خواننده بی بدیل بختیاری، بقولی اظهر من الشمس است و نیازی به معرفی و ذکر مناقب ندارد. آخرین کار منتشر شده ایشان آهنگی است به نام "بهیگ". شعر این آهنگ که شعری با جوهر و از سروده های "آ بهمن " است در قالب مثنوی، در بحر متقارب مثمن سالم با تکرار چهار بار فعولن. این بحر (متقارب مثمن سالم ) و قالب آن ( مثنوی ) در ادبیات عرب رواج ندارد و مخصوص شعر فارسی است. مثنوی، مثل سایر قالبهای شعری همانند غزل، قطعه، مسمط و... محدودیت های آنچنانی ندارد و مخصوص سرایش موضوعات بلند و طولانی است. در این قالب، شاهکارهایی مثل شاهنامه فردوسی، گرشاسب نامه اسدی طوسی، بوستان سعدی،منطق الطیر عطار، خسرو و شیرین نظامی و... سروده شده است که بعضی حماسیاند و بعضی عرفانی و بعضی عشقی، بعضی اخلاقی. خلاصه شاعر فقید ما همه این خصوصیات را یک جا بصورت ایجاذ و فشرده بیان کرده است.
تعداد ابیات این مثنوی شانزده عدد است که میشود گفت عصاره حیات "آ بهمن " و زندگی ایلی بختیاری از گذشته های دور تا به امروز و روزهای آتی است. میتوان آن را دایرة المعارفی نامید کرانه دور یاب که میشود در باره آن تحقیقات کامل و جامعی نوشت تا" مثنوی هفتاد من کاغذ شود " . این شعر از نقطه نظر دین و آیین شناسی باستان (میترائیسم)، اسطوره شناسی، جامعه شناسی، باور شناسی، آداب و رسوم قومی و قبیلهای، ادبی و سبک شناسی، زبانشناسی، و... قابل نقد و بررسی است. ما با توجه به حوصله این مقاله و بضاعت اندک خود فهرست وار و گذرا مینویسیم تا در آتی محققان بختیاری کالبد شکافانه به این بحر عمیق وارد شوند.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال میفرمایند: مجموعه عواملی که جریانهای ذهنی شاعر را تشکیل میدهد، رویهم رفته بر سه گونه است.
1- فرهنگ عمومی شاعر، یعنی آگاهی او از آنچه در گذشته و حال در محیط او جریان دارد.
2- فرهنگ شعری او،که حاصل خوانده ها و شنیدههای اوست.
3- تجربه های خصوصی او در طول زندگی از کودکی تا زمان سرودن شعر.
ملک الشعرای بهار نیز می فرمایند : هر کلامی باز گوید فطرت گوینده را.
و نظامی عروضی نیز در چهار مقاله میفرمایند: شاعر باید در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف، زیرا چنانکه شعر در هر عملی به کار همیشود، هر عملی در شعر به کار همیشود. همه این گفتار در شعر " بهیگ" هویداست پس اجازه بدهید این شعر را بار دیگر مررور کنیم.
وُرِستین وُرِستین اَوُردِن بَهیگِ بِه سَر چادُر اِسبید وُ اَفتُو بِه تیگِ
دَدُم دُرگَلوُن جَم بِکُن دَورِ چاله بِکُش پیشِ پاس گَئو تُو نَرمیشِ کاله
زِ آسارِه ها گُل بِریزن بِه شُونس بِدین مَه وُ اَفتونِ سی ری گُشُونس
دَدُم رَو بِکُن چالِه نِه پُر زِ اَنگشت بِریزین بیه چاله مِلِه گُرگ وُ دینشت
بِگُوین میشکالِ بِکَش ساز وُ کَرنا جِغَل یَل سی بازی وُرِیسانِ وا پا
بِزَن تَرکِه بازی وُ چُوپی وُ سَر ناز وُری میشکال دی بِکُن هُف مِنِ ساز
بِوازین وُ تُوشمال بَرین وا نیاسُون بَرین خِرسَکانِ وَنین زیرِ پا سُون
بَهیگِ بَرین دِر بِدین دَورِ تَش کُر بِریزین بِه تَش زاگِ اِسبید وُ کُندُر
وُریسین آوردِن بَهیگَ سُواره زِ آساره میل پا وُ دَسینه داره
سی نُفتِس یَه خالک زِ اَفتَو بیارین سی گُوشواره هاس مَه نِه اِز رُو دِرارین
بِه آتش بِه پا بِرچِ بِرچی جِهازِس بِدین هَرچِه خواسته وُلا اِیبرازنِس
جِهازِ بَرین وُ بِچینین سَرِ چُل بِخُونین دُوالالی وُ هَی گُل اَی گُل
دُوانِ بِگُوین رَختِ نُونِ بِوَر کُن وُری زی تَری گَئو دی مالِ خَوَر کُن
بِزن میشکال تا کِه مَردُم جَم آبون دُهُل کُو بِکُو گُوشِ شیطونِ کَر کُن
بِوازین سِه پا وُ بِگَردین به چُوپی دُهُل کُو بِکو چُوب وُ سَرنازِ تُرکی
بِگُوین اَی گُل اَی گُل سی بَختِ سَفیدِس بِریزین نِمِک پُرِ چَشمِ حَسیدِس
تصویر سازی فوق العاده این شعر به گونهایست که انگار در سالنی به وسعت آسمان در حال تماشای فیلم عروسی در مناطق بختیاری هستیم. شعر بهیگ بر وزن فعولن فعولن فعولن فعولن، بحر متفارب مثمن سالم است. بحری که فضای لازم را برای بیان مطلب فراهم نموده است. فعولن از یک هجای کوتاه و دو هجای بلند تشکیل میشود. وزنی کوتاه و رقص آور، نوری ونازک است. آهنگساز و نوازنده نیز به خوبی از عهده کار برآمدهاند. نوای فعولن نیز از "کرنا " و "دهل " به خوبی به گوش میرسد با هر بار تکرار، باز با همان ریتم فعولن تکرار میشود. و هارمونی بسیار روح نواز و دل انگیزی ایجاد میکند.
هجاهای کوتاه به کار رفته در شعر فوق الذکر، هجاهایی کمی هستند که اشعار و کتیبههای پهلوی بدان نگاشته شدهاند. محققین معتقدند یادگاری از اشعار ایرانی باستاناند. اگر به ترکیب و باز خوانی حروف بیتها نگاه کنیم، متوجه میشویم حروف کوتاه هستند و سفیری و همنشینی طبیعی آن ها، سیستم خروج آن ها از دهن، همنوائی ساز و دهل نوعی موسیقی خاص ایجاد میکند. حروف کوتاه و موزون کلمات هر بیت با آن وزن خاص، به نوازنده " دهل " این اجازه را میدهد تا با انگشت دست چپ که " ترکه 2 " ای ظریف در آن جای داده ضربهای با صدای نازک و زیر تولید کند و دو هجای کشیده را نیز با نواخت دست راست و با چوب سر عصایی به رویه دیگر " دهل " و با این همنوائی " بازیگر3 " بتواند با آن دستمالهای رنگین که رشک گلهای بهاری است در آن طبیعت زیبا جولان دهد. اولین کلمه بیت " ورستین " است، سفیر حروف "و" – "ر" – "ی" – " س " – چه آهنگ موزون و هارمونیکی را بوجود میآورد که در طول تمام ابیات این همنوائی و تکرار استادانه حفظ شده است.
ترکیب این اصوات همانند طبیعت بختیاری، ترنم آبشاران، زلال و گوش نواز است و با طبیعت و خوی انسان همجوش. بدین نظر دل ربا است. از طرفی فضای کلی شعر وصف بخشی از زندگی عمومی مردم بختیاری است که از دل بر میآید. بزرگی میفرماید: شعر خوب آن است که ذوق انسان آن را انتخاب میکند. دیگر اینکه از انواع آرایههای لفظی و معنوی و نکات معانی و بیانی و بلاغی سود سر شار جسته خصوصاً ترصیع، تجنیس، تنسیق الصفات، ایهام، مراعات النظیر، تضمین وسجع و... آهنگی خوش ایجاد کرده این نظم در سراسر ابیات چشم گیر است. بقول عروضیان سبب و وتد و فاصله تشکیل دهنده بحر متقارب در مثنوی "بهیگ "، از نَفَسِ حروف متحرک و ساکن که اجزای اولیه سخن هستند به گونه ای ادا میشوند تا گوش نواز باشند. گاه با ادغام و تلفظ سه حرف، بدون کار برد فتحه، ضمه و کسره و همنشینی سفیری آنها ناله خوشی را هنرمندانه با هم ساز کرده است که با صحنه عروسی که باید همه چیز آن هماهنگ و شاد باشد، هم وزن،هم ریتم، هم آهنگ و حتی لباس پوشیدن عروس و داماد توصیف شده و کلیه جزئیات مد نظر قرار گرفته. انگار "آ بهمن " در حال نوشتن فیلم نامه ای بوده که می بایست تمام جزئیات آن را بنگارد تا چیزی از قلم نیفتد.
در شعر مورد بررسی تعدادی کلمات کلیدی وجود دارد که هر کدام دنیایی برای خود دارد. مثلا از نشانههای مُضمر و بارز آئین میترائیسم (مهر پرستی) دین نیاکان آریائی از قبیل "افتو، مه، تش، چاله، روشنائی، انگِشت 4" مشهود است. میترائیسم دین آریائیان، قبل از سایر ادیان شناخته شده بوده که جای پای این دین در سایر کشورهای دنیای قدیم هویداست. در کشور ما نیز نشانه های فراوانی در ادبیات، آداب و رسوم و... باقی مانده که بارزترین آن ها نگار کندهای باستانی در دل کوههای سر به فلک کشیده است. معروف است که شب یلدا تولد مهر، خدا روشنائی است، میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا می آید، احتمالاً اشاره به پیدایش آتش توسط هوشنگ پیشدادی است.
پس از بیرون آمدن از غار گاو نری را قربانی می کند آنگاه، سگ و مار برای لیسیدن خون گاو می آیند و عقرب گاز زدن به بیضه گاو برای مسموم کردن مردم. این سه حیوان،سگ نشان وفاداری، مار نشان زندگی و عقرب اهریمنی است. میترا، همواره با عنصر شر در نزاع است و از نیکی های خلقت و آنچه مربوط به اوست طرفداری و حمایت می کند. او مانع خرابی و طوفان است. میترا در کتیبه های هخامنشی با تلفظ "میثر" آمده در زبان سانسکریت " میثره "، در زبان پهلوی "میتر" و در زبان پارسی امروز بصورت "مهر" ادا می شود. جالب است بدانیم به پرستشگاههای مهر پرستان مهرابه گفته می شود. مهرابه از دو واژه "مهر+آبه " تشکیل شده است.مهر که مشخص است و "آبه" نیز به معنی جای گود است.
از کلمات کلیدی دیگر "مِله گرگ، زاگ، دینش و کندر5 " است. از نظر علم فیزیک،هر عملی و حتی هر فکری از خود ارتعاش تولید می کند، ارتعاش دارای طول موج است و فرکانس. ارتعاشات نیز دارای سطوح مختلفی هستند و این تفاوت بخاطر طول موج و فرکانس آنهاست، بنابر این افکار منفی و مثبت و بقولی خیر و شر دارای ارتعاش و فرکانس هستند. نیاکان ما بصورت تجربی به این خصوصیات فیزیکی پی برده بودند و به مواد خنثی کنند و باز دارنده این اشعه های مخرب دست یافته بودند. حال با گذشت چندین قرن صحت علمی عمل آن ها به اثبات رسیده است. دود کردن اسفند باعث خنثی کردن انرژی منفی میشود. حتی از دانههای اسفند بویی متصاعد میگردد که بعضی از حشرات از این بو گریزانند و باعث دور شدن آنها میشود. رنگها نیز با طول موجهای مختلفی که دارند شفا بخشند، رنگ آبی نیز باعث خنثی کردن اشعه منفی است.
زاگ یا زاج که در طبیعت بصورت بلورهای شفاف پیدا میشود. خاصیت ضد میکروبی دارد و از فساد و تخریب جلوگیری میکند و در ترکیبات داروئی کار برد دارد. بلورهای نمک که در مناطق بختیاری به اسم "نمک نَر" مشهورند خاصیت ضدتشعشع اشعههای منفی را دارا هستند. وقتی مادران ما با نیت خالص با تزئینی خاص دانههای اسپند (فنج یا دینش) را با مهرهای آبی رنگ و نمک و زاگ جلو در ورودی خانه آویزان میکنند یا به لباس بچه میدوزند یا گردن آویز بعضی از حیوانات می نمایند حکایت از رسم و باوری کهن دارد. این گونه مسائل علمی با خرافه پرستی تفاوت فاحش دارد. ما انسان ها در سیستم انرژیکی خود دارای مراکز انرژی به نام " چاکرا" هستیم. این "چاکراهها " همانند قلب که خون به رگها میرساند، انرژی سالم یا نا سالم را وارد بدن میکند یا دفع مینماید.
در رابطه با موی گرگ در کتبی که در دست رس بودند چیزی نیافتم فقط مرحوم دهخدا در لغت نامه و حکیم مومن در تحفه فرموده بودند: پوست گرگ جهت غلبه بر خصم و محبوبیت در نظر خلق موثر است. نوازندگان محلی می گویند اگر "دُهلی " از پوست گرگ باشد هنگام نواخته شدن، پوست "دهل"های دیگری که آنجا باشند پاره خواهد شد.
چشم زخم نیز یکی از باور های قدیم و رایج در سراسر جهان است. در روایات دینی و قرآن و احادیث در این مورد ذکرهایی شده است. اثر چشم زخم از نظر علمی به اثبات رسیده که نیازی به شرح و بیان ندارد.
مسئله دیگری که در ابیات "بهیگ" بر خورد میکنیم مسئله " تُوتَم " و" تابو" است." زیگموند فروید" میگوید: تُوتم یک روح نگهبان و نیک کار است که بوسیله ندای غیبی پیام میفرستد در حالیکه برای دیگران خطرناک میتواند باشد و با مجموعه افراد گروه رابطه مخصوص دارد. هدف دیگر تابو، عبارت است از حفظ دارائی فرد، ابزارها، کشتزار و سایر اموال او ست. توتم و تابو اسامی نمادینی هستند که در اقوام بومی بیشتر قاره ها کاربردی آئینی دارند. از طرفی هرچیزی که به دلیل و علتی ترس و اضطرابی در دل افکند تابو است. قربانی کردن عملی به اعلی درجه مقدس است و هدیهای پیشکش به پیشگاه خداوند به منظور جلب عطوفت و مراهم او. سر بریدن " نرمیش کال6" به دلیل تابوئی است که در ازمنه دور در ضمیر نا خود آگاه نیاکان ما نسبت به کارهای خطر ناک و مخوف نهفته است. این موجود قربانی میشود. و خون او ریخته می گردد تا ما، در امان باشیم از تاثیر قوای شیطانی. این رسم قربانی کردن و پیشکش دادن و نذر در نگار کند های باستانی و نقوش باز مانده بخوبی آشکار است.
هم اکنون نیز جلوههای تابو و توتمیسم در مناطق بختیاری جلوه گری میکند بارز ترین آن، به بعضی از قبایل و طوایف بختیاری نسبتهایی با بعضی از جانوران مانند خرس، سگ، گراز، و...با گوشه و کنایه و تمسخر میدهند در صورتی که این موضوع ریشهای بس کهن دارد و به همان دوران ماقبل تاریخ بر میگردد. بنظر میرسد اینگونه قبایل از قدمت بیشتری نسبت به ساکنین فعلی برخوردار باشند. یا اسم هایی که در همین مناطق بر اشخاص گذاشته و اطلاق میشود. مانند: گرگعلی، کلبعلی، قوچعلی و... که به خود صبغه اسلامی گرفته است. یا خالکوبی و نقش های عجیب در صورت و دست و پای زنان بختیاری، نقوشی که در قالی وسایر بافتنی ها بر جای مانده، گذاشتن پیکر شیر های سنگی بر مزار مردان و سنگ های مستطیلی با نوک پیکانی بالای سر مزار زنان، بیانگر و بازمانده توتمیسم و تابو در مناطق بختیاری است.و....
پانوشت ها:
1- (بَهیگ) = پهلوی: اروسarus= سفید- اوستا aurusa بهیگ از دو جز "بَه یا وَه " که همان خوب باشد و "بَگَ" ترکیب شده bagaواژهای بسیار کهن است در گاتها به معنی بهره و بخش آمده. در سنگ نبشتههای هخامنشی به معنی خدا بکار رفته است. در گزارش پهلوی اوستا (زند) به هر دو معنی، بهره، بخش، بخت و خواه خداوند و هر فرد سرور و بزرگ از یک بنیاد به معنی بخشیدن است. در سابق هم برخی نامها برای شگون و تبرک با "بگ" همراه بوده است. در بعضی از مناطق "بیگ" می گویند.
در فرهنگ فارسی نیز "یهیج" به معنی شادمان، خوشحال،نیکو، نیک و خوب آمده است. در فرهنگ پهلوی فارسی دکتر فرهوشی bahik یا بهی نام خاص دختر است.
رنگ سفید از میان رنگ ها مخصوص به بغ بانو آناهید است. تقدس پوشیدن رنگ سفید نیز نمادین و روحانی است.
2- ترکه = چوبی باریک و ظریف از شاخه های نو رسته درخت.
3- بازیگر = رقصنده، رقاص
4- بترتیب : خورشید، ماه، آتش، آتشدان، نور، ذغال آخته شده
5- بترتیب : موی گرگ، زاج، اسفند، صمغ درخت بنه
6- میش نر قهوه ای رنگ
منابع :
1-توتم و تابو –نویسنده زیگموند فرید – مترجم،دکتر محمد علی خنجی – انتشارات کتابخاه طهوری، بی تا
2-کار نامه ادبی ایران – فواد فاروقی –موسسه مطبوعاتی عطائی،چاپ اول 1362
3-صور خیال در شعر فارسی – دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی،چاپ دوم 1367
4- لغت نامه علامه دهخدا
5- تحفه حکیم مومن
6- زروان (سنجش زمان) در ایران باستان – دکتر جنیدی – انتشارات بلخ –چاپ اول 1358
7- این آتش نهفته (تاثیر مهر پرستی بر حافظ) فاطمه ملک زاده –نشر هزار چاپ اول 1386
8- دانشنامه مزدیسنا ( واژه نامه توضیحی آیین زرتشت) دکتر اوشیدری – نشر مرکز –چاپ چهارم 1386
9- هاله درمانی – دکتر باربارابرین –ترجمه مهیار جلالیان انتشارات دنیای کتاب – چاپ اول 1377
10- تاریخ مطالعات دینهای ایرانی – هاشم رضی –انتشارات بهجت –چاپ دوم 1371
خرم سعیدی -16 مهر - 1391 شهر یار (مصادف با جشن مهرگان)
" جشن مهرگان پس از نوروز بزرگترین جشن ایران باستان است که از شانزده مهر تا بیست و یکم ادامه داشته. مهرگان روزی است که کاوه آهنگر علیه ظلم ضحاک به پا خواست. سنگ زمرد در مهرگان خلق شده و یاقوت در نوروز.... برای اطلاعات بیشتر نگ : کتاب جشن های مهرگان و سده - دکتر رضا غیاث آبادی _ انتشارات نقش آوران 1384 "
بَهیگ
وِری1 گَوْ2 بِنَه3 كه اِوِرْدن4 بَهیگَِه 5 1- برخیز 2-برادر3-تماشا کن 4-آوردند5- عروس
گُلِِ چادُر اِسْبید1 وُ اَفْتَو وِ تیگه2 1-سفید 2- پیشانی
بِنَرْ1 دُورْگَلُونْ2 جَمْ3 هِدِنْ4 دَوْرِ چالِه5 1- نگاه کن 2-دختران 3-جمع 4-هستند 5- آتشدان
كُشیمْ1 پیشْ بَهیگْ پازَنای شِكالَه2 1- سر ببریم 3-بز کوهی
سی1 اُوزی2 فِرِشْنا 3سِتاره وِ بالا 1 - برای 2-نوعی همیاری 3- فرستادند
بِدانْ1 مَه وُ اَفْتَوْنِه2 سی3 شاه دُوما 4 1- دادند 2- آفتاب و ماه را 3-برای 4-داماد
سِتاره اِچینیم1 وُ مَه نِه اِیاریم2 1- درو می کنیم 2- می آوریم
بِیَو1 بَخْتِ كاله2 وِ خَوْ3 وادِراریم4 1- بیا تا 2و3- بخت خواب آلود4- بیدار کنیم
بِنَهْ1 شَوْ 2كُنه 3چالَه سَه پُرْ وِ اَنْگِش4 1- نگاه کن 2- شب 3- می کند4- ذغال گداخته
وِری1 دِرْ بِدُمْ2 دَوْرْ سَرِتْ زاگُ و دینِش3 1- بلند شو2-بچرخانم3- اسپند
بِگُمْ1 كُورْ اَوا2 هَرْ دُو تیه3 حَسیده4 1- بگویم 2- کور باد 3- چشمان 4- حسود
هَمُو كه نَخواسْ1 دُوائیتِ2 بِوینه3 1- نتوانست 2- داماد شدنت را 3- ببیند
دُهُلْ چَپْ زَنِه میشكالْ سازو كَرنا1 1- سازی با مقامی خاص که در مراسم عزا نواخته میشود.را ساز چپی می گویند
جَغَلْ یَلْ1 سی سَیلاتْ 2وِرِیسانِ3 وا پا 1- جوانان 2-عزاداری 3- بلند شدند
وِری گَوْ بِگُوْ1 تُوْ وِ مالا كه هی جارْ2 1- بگو 2- کمک
كِه دی مال كَنُونِه1 نِداریم وِ اِی وار 1- هنگام کوچ
هالو زال1 بِگُیْنْ2 كَسْ نداری بِخُونه 1- نامی مردانه2-بگویید
یَه دُوْنْدالِ 1اَوْدارْ و دَنْگِ زَمُونِه 1- سرودی مخصوص مراسم عزا داری
وِ چالنگ وهف لنگ غَمْ ای طَوْ 1نَدیده 1- این گونه
لَچَك ها نِه كَنْدِه 1پَلانِه2 بُریده 1- سرها را لخت کرده 2- بریدن گیس یکی از نشانه های ماتم سنگین در غم عزیزان –(هیجار – مالکنون – هالوزال –دنگ زمونه – نام چند کاست از مرحوم آ بهمن )
پاییز 87 شهریار-خرم سعیدی
مثنوی فوق كمی طولانی تر بوده كه در رسای سالگرد مرحوم " آ بهمن "سروده شد. تقریباً با همان وزن و قافیه- بروزن چهار بار فعولن آهنگ بهیگ.
Khorram_saeedi@yahoo.com
برچسبها: بهمن علاءالدین, بهیگ, خرم سعیدی